خرید بک لینک
چیز تیغتیغی برگشته...


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 13:03

تاریکه٬ تند بارون میزنه.. سرمو کردم زیر پتو که از نور گوشی کسی بیدار نشه. نمی دونی چقدر دلتنگم. دلتنگ بابا نه٬ دلتنگ ماماا نه٬ دلتنگ رفقایی که نزدیک بودن و حالا نیستن و دورن نه٬ دلتنگ شهرم نه.. این بار دلتنگ خود توام. خالص٬ بی بهونه٬ بی دروغ.. برگرد ٬ بیا.. خیلی وقته دلم منتظره.. خالص٬ بی بهونه٬ بی

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 13:03

تالار وحدت٬ ردیف های جلویی٬ نیمه شب یکشنبه..انگار تمام شده بود. تشکرهاشان را٬ تعظیم ها و تشویق هاشان را کرده بودند. نصف سالن خالی شده بود. قربانی دوید روی سن.. «آخرین آهنگ امشبو میخوام خارج از برنامه بهتون هدیه کنم. می دونم که دوسش دارین.. اگه میخواین با من بخونین.. مدار صفر درجه..»سالن روی هوا رفت.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 8:41

چرا؟

توی تهران به این بزرگی کلاس آموزش زبان هندی و چینی و هلندی هست..

ولی توی تهران به این بزرگی یک دانه آموزشگاه نیست که کردی و بلوچی و گیلکی یاد بدهد؟






خ. هست؟ می شناسید؟ معرفی کنید لطفا.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 5:32

فی الحال نوشتن از باهار ، صحیح نیست. به خصوص در حالِ آنکه جناب اسفند هنوز حی و حاضرند و گه گاهی هم نگران و پرتشویش، نیمه شبان، عصرگاهان، نیش سرما می زنند که "های فلانی، هوا برت ندارد با 4 تا لباس نو. هنوز زمستونه." اما رسم این است که به پیشواز عزیز تازه رسیده برویم، برای قدم مبارکش خانه را آب و جار

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 5:32

چقدر روز بدیه امروز مثل ترسناک ترین کابوس کودکی..

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 14:33

بند کفشش را می بندد. خمیازه می کشد. پلک می زند. در را باز می کند. می ماند.. کف می کند..

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 13:14

قشنگ ترین حس دنیا اینه که از پشت پنجره های بلند دانشکده ی ادبیات به آسمون برفی نگاه کنی و خیال کنی این یه اتفاق روزمره س.


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 13:14

پیش نوشت : بی هوا می خوره به این شعر. حواسش نیست و حواسش پرت میشه. بلند بلند براشون می خونه. مام بزرگ میشینه و گوش می کنه. حواسش گم میشه.. بند یک. اول میگه عزیزم.. سراغی نمی گیری.. اصلا حالیت نیست من دارم این گوشه برات می میرم. دو. بعد میگه ببین.. دل خوش نکن به دیگرون.. الان واسه همه خندونی و دلبر.. اون روز که بیاد و کسی تحویلت نگیره یاد من بیوفتی .غیر من کی می مونه پای اخم و جفات؟ سه. میگه عزیز من.. مال همه نباش. جیگر منو خون نکن.. میوفتم می میرما.. میوفته گردن دلبری تو چهار.هیشکی اندازه ی تو دق نداد منو.. هیشکی مثل تو جیگر منو خون نکرد.. من بدبخت آواره رو.. اگه منظورت اینه که برو بمیر.. آاااا آ .. مردم. دیگه تو خودتو تو زحمت ننداز عزیزم. پنج. اصلا دل دادن به تو اشتباه بود قربون.. تو عین خیالتم نیست که من دارم جون میدم برات.. اصلا نمی صرفه عاشق تو بودن ششم. بعد میگه چندوقتیه که حیرون و ویلونتم عاشقتم از غصه ت هلاکم خون به جیگرمه .. دوریت به این حال انداخته منو.. عین فلان پشیمونم.. اما هیچ کاریش نمیشه کرد. ای من بیچاره.. چه خاکی بریزم به سرم؟ هفتم. بعد میگه برو بابا ا

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 13:14

ما منجمد می شویم. برف ما را دفن خواهد کرد و هزار هزار سال بعد، یا حتی دوهزار هزار سال بعد، تمدن جدید ما را پیدا می کند و می گذارد توی آفتاب تا یخمان باز شود و صدامان می کند اصحاب جلید که " اذ اوی الفتیه الی .الجلید. فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمه هیی لنا من امرنا رشدا" پ.ن: جمله ی آخر آیه ی 10 سوره ی کهف است که یخ آمده جای غار. خ. دسته ی "تاریخ گذشته" برای آن پست هایی ست که سر موقع پست نمی شوند اما دلشان می خواهد گفته شوند. خ. این برای دوشنبه ی دوهفته پیش است که برف خفنی آمد.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 1:03

شب ها که دریا، می کوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ تنهاتر از ماه، بر شاخساران شب ها که می ریخت، خون شقایق از خنجر باد، بر سبزه زاران شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ در پای آتش، دل های یاران شب ها که بودیم، در غربت دشت بوی سحر را، چشم انتظاران .. شب ها که می سوخت.. فریدون مشیری سهیل نفیسی خ. بیقراری چشم ها، بیقراری دست ها، بیقراری آغوش سرمازده.. یادم هست.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت: 1:03


خانه ی جدید حال مرا بهتر می کند؟

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 5:03


دلم روزای گرم و طولانی میخواد..


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 5:03

آقا ما هم بازی.. گلستانو این بار بشنوید از بازار تهرون، سرای خورشید :) یه روز، یکی اَ شّاعرا رف پیش شاه دُزّا ءُ شروع کرد پاچه خواری. گف: عشقی، چه سری، چه دمی، عجب خنجری.. مصبتو قربون. آق رئیس، (نه که کار و بار دزّی یه چن وختی قاراشمیش شده بود،) حسابی قرم قات زده بود. گف: "این شِر و وِرا چیه میگی مرتیکه الدنگ؟" دس انداخ یَخَشو جر داد و پیرَنشو در آورد و با لقد پرتش کرد قاطی باقالیا. بدبخت بیچاره، لخت و عور، لِک و لک کنون، آواره شد تو بیابونو سگااَم پِیِش. دس انداخ سنگ ورداره، فراری بده سگای سمجو.. دید زِکّی.. زِمین یخ بسته چیجوری. بدبخت شاعر که پاک ضایع شده بود، بنا کرد به فوش دادن : قالتاقای دَگوری فُلان فلان، سگا رو وا گذاشتن و سنگا رو بستن به زِمین. شا دُز که حواسش جَمِ ریگای بیابونم هَ ، (ناسلامتی شاه دزّاسا، کم الِکی نیست که) دید و شنفت و خنده کرد و گفت :" بی اینجا بینَم بزغاله، حال کردم باهات. هرچی میخوای لب تر کن." گف:"همون لباس زپرتی خودمونو بده بسّمونه. زَت زیاد. چشِ امید آدمیزاد به خوبی دیگرونه. شما لازم نکرده خوبی کنی ولی. عجالتا کرم نریز :/ " سالار، که حسابی

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 5:03

اول ، سین ، سیاه ، خدا دوم ، آهنگ، بهار ، گل پامچال سوم ، سین ، سپند ، خاطره چهارم ، قصه، نوروز ، ننه سرما پنجم ، سین، سکوت ، ماهی ششم ، شعر، بهار، احمدی هفتم ، سین، لافکادیو ، ساعت رسیدن هشتم ، سین، سایه ، نی نی نهم ، شعر ، حافظ ، صبا دهم ، سین، سجاده، خانوم جان یازدهم ، تیک تیک تیک، ثانیه شمار دوازدهم ، سین ، سلام، آیدا سیزدهم ، بهار بهار بهار اصلاح : ششم احمدی حذف ششم طنز قابوس مهمانی جای چهارم و نهم عوض حافظ بیاد هشتم چهارم نوروزخوانی قابوس بعد سپند نوروزخوانی بعد سکوت حالا.. دوباره بگو خ. خبرای خوب دارم ;) خ و. حنانه قول میدم بقیه شو تعریف نکنم :دی خ و ر_پیشنهاد. هیچ وقت حنا رو نفرستین به استقبال عضو جدید :))

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 5:03

صفحه بندی